الملا فتح الله الكاشاني

192

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يعنى كافران را كه به جهت سد مشاعر خود از حق در حكم مردگانند * ( وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ ) * و نميتوانى شنوانى كران را * ( الدُّعاءَ ) * خواندن را * ( إِذا وَلَّوْا ) * چون برگردند از خواننده * ( مُدْبِرِينَ ) * در حالتى كه پشت كنندگانند و گريزندگان از متكلمى كه هادى ايشانست بسبيل رشاد از قيد توليد و ادبار براى تاكيد حكمت و استحالهء استماع يعنى اصم مقبل اگر چه نمىشود اما بسبب حركات لب و دهان و اشارهء سر و دست چيزى در مييابد اما كرى كه پشت بر متكلم دارد از اين مقدار دريافت نيز محروم است * ( وَما أَنْتَ ) * و نيستى تو * ( بِهادِ الْعُمْيِ ) * راه نمايندهء كوران * ( عَنْ ضَلالَتِهِمْ ) * از گمراهى ايشان يعنى قدرت ندارى كه ايشان را باكراه و اجبار بر ايمان دارى و لهذا بر تو همين بلاغست و بس و تسميهء ايشان بعمى به جهت فقد ايشانست و مقصود حقيقى را از ابصار و يا به جهت عماى قلوب ايشان حاصل كه حق تعالى يك بار تشبيه كفار نموده در ترك تدبر ايشان در آنچه پيغمبر ( ص ) ايشان را دعوت ميكرد بمردگان و يك بار به كران به جهت عدم انتفاع ايشان بدعاى داعى خود مانند مرده كه هيچكدام استماع سخن نميتوانند كرد و بعد از آن تشبيه ايشان نموده در عدم اهتدا بطريق حق بكوران كه راه گم مىكنند و پى به منزل مطلوب خود نميبرند * ( إِنْ تُسْمِعُ ) * نميشنوانى مواعظ و نصايح قرآن را * ( إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ ) * مگر آن كس كه گرويده است * ( بِآياتِنا ) * بآيتهاى كتاب ما چه ايمان ايشان را بر آن ميدارد كه لفظ قرآن را فرا گيرند و در معنى آن تدبر نمايند و ميتواند بود كه مراد بمؤمن مشرف بر ايمان باشد و طالب آن يعنى مگر كسانى را كه جوياى طريق حق باشند كه ايمانست * ( فَهُمْ مُسْلِمُونَ ) * پس ايشان گردن نهادگانند مر اوامر و نواهى ترا بعد از آن عود بذكر ادله نموده مىفرمايد كه * ( اللَّه ) * خداى به حق * ( الَّذِي خَلَقَكُمْ ) * آن كس است كه بيافريد شما را * ( مِنْ ضَعْفٍ ) * از چيزى سست يعنى در ابتداى آفرينش ضعفا بوديد و ضعف اساس مر شما را بود بقوله تعالى خُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِيفاً و آن حالت طفوليت است چه اطفال قادر نيستند بر بطش و مشى و ساير تصرفات و يا شما را آفريد از اصلى ضعيف و سست كه نطفه است لقوله تعالى مِنْ ماءٍ مَهِينٍ * ( ثُمَّ جَعَلَ ) * پس داد شما را * ( مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ ) * از پس سستى يعنى طفوليت يا نطفه * ( قُوَّةً ) * توانايى كه آن وقت جوانى و برنائيست و يا تعلق روح با بدان شما * ( ثُمَّ جَعَلَ ) * پس داد * ( مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ) * از پس قوة شباب * ( ضَعْفاً ) * سستى و عدم قدرت بر مشى و تصرفات * ( وَشَيْبَةً ) * و پيرى و عاصم و حمزه بفتح ضاء ميخواند و ضم اقويست چنان كه از ابن عمر مرويست كه گفت قراتها على رسول اللَّه من ضعف فاقرانى من